![]() |
![]() |
|
| دنیا - موفقیت - خوشبختی |
|
با سلام وکلی شرمندگی خدمت همه دوستان خصوصا پسمر گلم
الان خواستم بعد عمری کامنت بذارم و بلگفا حالمو گرفت!اینترنتمون کماکان قط بید!!!!
نتایج ارشد اومد و من بازم روزانه قبول نمی شم!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:30 توسط کاتالیا |
|
|
مجنون را به محکمه ی عدل بردند گفتند :توبه کن گفت: خدایا عاشقم عاشقترم کن!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:25 توسط کاتالیا |
|
|
ابن یمین میگه:
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
*ایرانیان کنونی می گن: آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:8 توسط کاتالیا |
|
|
گاهی وقتا با خودمم رو راست نیستم؛
خسته ام از همه چی
از همه چی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:0 توسط کاتالیا |
|
|
تخت برای خوابیدن بود!
هر که بر تخت نشت خوابش آشفت!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:23 توسط کاتالیا |
|
|
با سلام به همه ی دوستای گلم ببخشید نتونستم سر بزنم!والان هم نمی تونم! کلی شرمنده!!! معلوم نیست این پست ثبت بشه یا نه!!!!
هر جا هستین شاد و برقرار باشید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:2 توسط کاتالیا |
|
|
با سلام به همه ی دوستان گل گلاب خودم من حسابی شرمنده ی این روزا حس و حال نت و ندارم اگه سر نمی زنم ببخشید! خوب ببخشید دیگه
*تولد فیلسوف کوچولو جون هم نزدیکه (اول بهمن)از همین الان تبریک بارونش می کنم
هر جا هستین شاد و برقرار باشین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 8:11 توسط کاتالیا |
|
|
بی بی ها روزی نی نی بوده اند، گذشت زمان باعث جابجایی نقطه ها شد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آذر 1387ساعت 15:3 توسط کاتالیا |
|
|
چقدر سخته انسان بدونه چیکار باید بکنه اما نتونه!
* و بعد مدتها باید تن خسته را زیر آوارها خاک خواباند تا جزئی از خاک شود همچنان که قبلا بود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:58 توسط کاتالیا |
|
|
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:9 توسط کاتالیا |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم مرسی تو این مدت تنهام نذاشتین من خیلی خیلی شرمنده
دست خودم نبود همه چی یهو قاط زد ولی بالاخره درست شد!!! شاید دیگه ننویسم ولی کم و بیش هستم و می خوام بخونم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:20 توسط کاتالیا |
|
|
روی این دریای تند و تیره و سنگین كه میدانید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:1 توسط کاتالیا |
|
تصور کن تصور کن اگه حتی تصورکردنش سخته جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته جهانی که تو اون پول ونژاد و قدرت ارزش نیست جواب هم صدایی ها،پلیس ضد شورش نیست نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن نه خمپاره دیگه هیچ بچه ای پاشو، روی مین جا نمی ذاره همه آزاد آزادن ،همه بی درد بی دردن تو روزنامه نمی خونی، نهنگا خود کشی کردن جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و پارو بدون ظلم خود کامه ،بدون وحشت و تابوت جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی تصور کن تصور کن اگرحتی تصورکردنش جرمه اگه با بردن اسمش گلو پر می شه از سرمه تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش بس کسی آوای عالم نیست برابربا همن مردم دیگه سهم هر انسانه، تن هر دونه گندم بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:3 توسط کاتالیا |
|
|
بهار هم از راه رسید؛ تحول طبیعت ، نو شدن .
ان شاا... تو این تحول ما ها هم بتونیم تحولی در درونمان ایجاد کنیم ، تحولی که فکر می کنیم لازمه . امید که تو سال جدید گستره ی دید همه مون افزایش پیدا کنه و بینش و نگرش مون به اطراف وسیع تر بشه.
شادی و نشاط روز افزون را برای همه ی شما عزیزان آرزومندم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:34 توسط کاتالیا |
|
بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه به خود می پویم در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم من آگر خارم و گر گل چمن آرایی هست که ازآن دست که او می کشدم می رویم دوستان عیب من بیدل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری می جویم گر چه با دلق ملمّع می گلگون عیب است مکنم عیب کزو رنگ و ریا می شویم خنده و گریه ی عشّاق زجایی دگر است می سرایم به شب و وقت سحر می مویم حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 7:6 توسط کاتالیا |
|
|
سنگ عشق زمین عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت. خدا یكی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینهام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت كه روحم یخ میكند، سنگ آتشینم سرد میشود و تنها سنگش باقی میماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشینم گُر میگیرد و تنها آتش اش میماند. مرا ببخش كه روزی سنگم و روزی آتش. مرا ببخش كه در سینهام سنگی آتشین است. سیل عشق عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و یك روز رسید كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بیرون ریخت. سیلی از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فردای آن روز خدا دوباره جهانی تازه خلق كرد. مردم اما نمیدانند جهان چرا این همه تازه است. زیرا نمیدانند كه هر روز كسی عاشق میشود و هر روز سیلی از عشق راه میافتد و هر روز جهان را عشق میبَرَد و خدا هر روز جهانی تازه خلق میكند! رنگ عشق در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشقِِ ،خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق. و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشهای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بیپروا بگذر، كه خدا كسی را دوستتر دارد كه لباسش رنگیتر است.
عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:25 توسط کاتالیا |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
آسمان صاف و شب آرام
یادم آید: تو به من گفتی:
حذر از عشق ؟ندانم!
نتوانم !
حذر از عشق ندانم ! سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ... ! اشكی ازشاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت! اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید، یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم! بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم! فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:18 توسط کاتالیا |
|
|
خدايم لابه لاي توفان بود پسر نوح به خاستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه ، هرگز ، همسري ام را سزاوار نيستي ؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد.تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي . خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را . به پدرت پشت كردي ، به پيمان و پيامش نيز.غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها ! پسر نوح گفت : اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند ، تا آنكه بر كشتي سوار است.من خدايم را لابه لاي طوفان يافتم.، در دل مرگ و سهمگيني سيل. دختر هابيل گفت : ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي ، هر كفري بدل به ايمان مي شود.آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست. پسر نوح گفت: آن ها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود.من اما آن غريفم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم.خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم نمي برد. دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد. پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت:شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد! دختر هابيل سكوت كرد وآنگاه گفت:، شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر. مجال آزمون و خطا نيست. پسر نوح گفت : به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند، پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند.گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد.گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبي نيست. راه نور زيباتر است. راه تو مطمئن تر دختر هابيل! پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سال هاست كه منتظر است و سال هاست كه با خود مي گويد: آيا همسريش را سزاوار بودم! عرفان نظر آهاري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:16 توسط کاتالیا |
|
|
امروز هم یه روز قشنگیه چون امروز روز سالار زندگیمه
این روز را به همه ی پدرای دنیا خصوصا پدر زحمتکشم تبریک می گویم و دست همه ی پدرای دنیا رو می بوسم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 7:47 توسط کاتالیا |
|
|
زندگی چکنویسی است که انسان هرگز وقت پاکنویسیش را ندارد پس سعی کن چکنویست همچو پاکنویست گردد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6:39 توسط کاتالیا |
|
|
این راست است که بعضی دروغ زندگی می کنند ،اما دروغ است که نمی توان راست زندگی کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11:55 توسط کاتالیا |
|
|
در بهاران کی شود کز سنگ سبز خاک شو تا گل برویی رنگ رنگ سال ها تو سنگ بودی دلخراش آزمون را یک زمانی خاک باش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:58 توسط کاتالیا |
|
|
معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .
روز و هفته معلم را بر همه ی معلمان عزیز ، خصوصاَ سمیه ی عزیزم ،از صمیم قلب تبریک می گویم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:8 توسط کاتالیا |
|
|
امروز روز جهانی کار و کارگر ه ، این روز را به تمام زحمت کشان جهان به خصوص کارگران عزیز ، که رزق و روزی حلال براشون مهمه، تبریک می گویم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:44 توسط کاتالیا |
|
زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه ای هرگز اسیر باد نیست زندگانی پیچکی است انتهایش می رود پیش خدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 8:23 توسط کاتالیا |
|
|
اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راهی باش اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش بهترین، آنچه هستی باش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:57 توسط کاتالیا |
|
گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین
این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی
بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر
جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل
استفاده می شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:38 توسط کاتالیا |
|
|
And The God Created The Woman و خداوند زن را آفريد God created Woman out of the left side of man خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد not from his head to be above him نه از سر او تا بر او مسلط گردد not from his foot to be trampled by him نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد but from his side to be equal with him بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد and from under his arm to be supported by him و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد and from nearest to his heart و از نزديكترين نقطه به قلب او to be loved by him. تا مورد عشق او باشد anonymous ترجمه و تنظيم دكتر الهي قمشه اي |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:29 توسط کاتالیا |
|
|
بال هايت را كجا گذاشتي ؟ پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و
گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده
ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم . انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود . پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد . پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر
نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي
دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني . پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از
يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است
، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه
چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ
بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد
تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود .
اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .
آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:27 توسط کاتالیا |
|
|
در این درگه که گَه گَه کُه کَه و کَه کُه شود ناگَه مشو غره به امروزت که از فردا نئی آگه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 13:46 توسط کاتالیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جبران خلیل جبران :
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم. دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم. مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. الهی آمین ********** گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل استفاده می شود. |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا بهنام عزیز دل با من و من بیدل! حلیمه جووونم نازنین جووون موسی جووون سمیه جووون عیسی جووون ثریا جووون زهرا کوچولوی من حسن شیرعلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
خوشبختی موفقیت آفرینش دوستی مناجات بدون شرح کلام گهربار بزرگان |
|
RSS
|