تبليغاتX
خوشبختی یعنی کی کجا باشی
دنیا - موفقیت - خوشبختی
با سلام وکلی شرمندگی خدمت همه دوستان خصوصا پسمر گلم

 

الان خواستم بعد عمری کامنت بذارم و بلگفا حالمو گرفت!اینترنتمون کماکان قط بید!!!!

 

نتایج ارشد اومد و من بازم روزانه قبول نمی شم!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:30  توسط کاتالیا | 

مجنون را به محکمه ی عدل بردند

گفتند :توبه کن

گفت: خدایا عاشقم

عاشقترم کن!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:25  توسط کاتالیا | 
ابن یمین میگه:

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

*ایرانیان کنونی می گن:

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:8  توسط کاتالیا | 

 

                                  

 

گاهی وقتا با خودمم رو راست نیستم؛

 

خسته ام از همه چی

 

از همه چی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:0  توسط کاتالیا | 

تخت برای خوابیدن بود!

 

هر که بر تخت نشت خوابش آشفت!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:23  توسط کاتالیا | 

 

با سلام به همه ی دوستای گلم

ببخشید نتونستم سر بزنم!والان هم نمی تونم!

کلی شرمنده!!!

معلوم نیست این پست ثبت بشه یا نه!!!!

 

 

هر جا هستین شاد و برقرار باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:2  توسط کاتالیا | 

با سلام به همه ی دوستان گل گلاب خودم

من حسابی شرمنده ی همگی هستم!

این روزا حس و حال نت و ندارم.

اگه سر نمی زنم ببخشید!

خوب ببخشید دیگه

 

*تولد فیلسوف کوچولو جون هم نزدیکه (اول بهمن)از همین الان تبریک بارونش می کنم چون ممکنه حالا حالاها پای پی سی نیام!

هر جا هستین شاد و برقرار باشین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 8:11  توسط کاتالیا | 

بی بی ها روزی نی نی بوده اند، گذشت زمان باعث جابجایی نقطه ها شد!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 15:3  توسط کاتالیا | 

 

 

چقدر سخته انسان بدونه چیکار باید بکنه

       اما نتونه!

 

*

و بعد مدتها باید تن خسته را زیر آوارها خاک خواباند تا جزئی از خاک شود همچنان که قبلا بود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:58  توسط کاتالیا | 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

....
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:9  توسط کاتالیا | 

سلام به همه ی دوستای گلم

 

مرسی تو این مدت تنهام نذاشتین

 

من خیلی خیلی شرمنده ، می دونم خیلی یعنی خیلی بیشتر از خیلی دیر شد!!!

 

 

دست خودم نبود همه چی یهو قاط زد ولی بالاخره درست شد!!!

 

شاید دیگه ننویسم ولی کم و بیش هستم و می خوام بخونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:20  توسط کاتالیا | 

 


آی آدم ها!

آی آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یك نفر در آب دارد می‌سپارد جان
یك نفر دارد كه دست و پای دائم می‌زند،

روی این دریای تند و تیره و سنگین كه می‌دانید
آن زمان كه مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان كه پیش خود بیهوده پندارید،
كه گرفتستید دست ناتوان را
تا توانی بهتر را پدید آرید،
آن زمان كه تنگ می‌بندید،
بر كمرهاتان كمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یك نفر در آب، دارد می‌كند بیهوده جان قربان!!
آی آدم‌ها كه بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛
یك نفر در آب می‌خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می‌كوبد،
باز می‌دارد دهان، با چشم از وحشت دریده،
سایه‌‌هاتان را ز راه دور دیده،
آب را بلعیده در گود كبود و هر زمان بی‌تا بیش افزون،
می‌كند زین آب‌ها بیرون،
گاه سر، گه پا
ای آدم‌ها!!
او ز راه دور این كهنه جهان را باز می‌پاید،
می‌زند فریاد و امید كمك دارد؛
آی آدم‌ها كه روی ساحل آرام در كار تماشایید!
موج می‌كوبد به روی ساحل خاموش،
پخش می‌گردد چنان مستی به جا افتاده بس مدهوش،
می‌رود نعره‌زنان. وین بانگ از دور می‌آید:
ـ «آی آدم‌ها»...
و صدای باد، هر دم دلگزاتر،
در صدای باد، بانگ او رهاتر،
از میان آب‌های دور و نزدیك
باز در گوش آید این نداها
ـ «آی آدم‌ها»
 نیما یوشیج

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:1  توسط کاتالیا | 
           

 

تصور کن تصور کن اگه حتی تصورکردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول ونژاد و قدرت ارزش نیست

جواب هم صدایی ها،پلیس ضد شورش نیست

 

نه بمب هسته ای داره،  نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو، روی مین جا نمی ذاره

همه آزاد آزادن ،همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی، نهنگا خود کشی کردن

جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و پارو

بدون ظلم خود کامه ،بدون وحشت و تابوت

جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی

 

تصور کن تصور کن اگرحتی تصورکردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر می شه از سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است

تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش بس

کسی آوای عالم نیست برابربا همن مردم

دیگه سهم هر انسانه، تن هر دونه گندم

بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا

 

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط کاتالیا | 

بهار هم از راه رسید؛ تحول طبیعت ، نو شدن .

 

 

ان شاا... تو این تحول ما ها هم بتونیم تحولی در درونمان ایجاد کنیم ، تحولی که فکر می کنیم لازمه .

امید که تو سال جدید گستره ی دید همه مون افزایش پیدا کنه و بینش و نگرش مون به اطراف وسیع تر بشه.

 

 

شادی و نشاط روز افزون را برای همه ی شما عزیزان آرزومندم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:34  توسط کاتالیا | 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم                   

                                                             که من دلشده این ره نه به خود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند                 

                                                              آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

من آگر خارم و گر گل چمن آرایی هست        

                                                              که ازآن دست که او می کشدم می رویم

دوستان عیب من بیدل حیران مکنید

                                                              گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

گر چه با دلق ملمّع می گلگون عیب است

                                                              مکنم عیب کزو رنگ و ریا می شویم

خنده و گریه ی عشّاق زجایی دگر است

                                                              می سرایم به شب و وقت سحر می مویم

 

حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی

گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 7:6  توسط کاتالیا | 

 

سنگ عشق  

 

زمین عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت. خدا یكی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینه‌ام بگذارم و قلبم باشد.

 

حالا هر وقت كه روحم یخ می‌كند، سنگ آتشینم سرد می‌شود و تنها سنگش باقی می‌ماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشینم گُر می‌گیرد و تنها آتش ‌اش می‌ماند.

مرا ببخش كه روزی سنگم و روزی آتش.

مرا ببخش كه در سینه‌ام سنگی آتشین است.

سیل عشق

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و یك روز رسید كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بیرون ریخت.

سیلی از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فردای آن روز خدا دوباره جهانی تازه خلق كرد.

 

مردم اما نمی‌دانند جهان چرا این همه تازه است.

زیرا نمی‌دانند كه هر روز كسی عاشق می‌شود و هر روز سیلی از عشق راه می‌افتد و هر روز جهان را عشق می‌بَرَد و خدا هر روز جهانی تازه خلق می‌كند!

 

رنگ عشق

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشقِِ ،خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق. و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.

اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی‌پروا بگذر، كه خدا كسی را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگی‌تر است.

 

عرفان نظر آهاری

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:25  توسط کاتالیا | 

 

 

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم


در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

 

باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
یادم آید تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ

 

یادم آید:

تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن


با تو گفتم:

 

حذر از عشق ؟ندانم!


 سفر از پیش تو هرگز؟

 نتوانم !


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که تو آهویی و من صیاد دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشم و گشتم

حذر از عشق ندانم !

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ... !

اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

 نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

                                                                                                فریدون مشیری

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:18  توسط کاتالیا | 

 

خدايم لابه لاي توفان بود

پسر نوح به خاستگاري دختر هابيل رفت.

دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه ، هرگز ، همسري ام را سزاوار نيستي ؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد.تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي . خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را . به پدرت پشت كردي ، به پيمان و پيامش نيز.غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها !

پسر نوح گفت : اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند ، تا آنكه بر كشتي سوار است.من خدايم را لابه لاي طوفان يافتم.، در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت : ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي ، هر كفري بدل به ايمان مي شود.آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.

پسر نوح گفت: آن ها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود.من اما آن غريفم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم.خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم نمي برد.

دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت:شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد.

شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!

دختر هابيل سكوت كرد وآنگاه گفت:، شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر. مجال آزمون و خطا نيست.

پسر نوح گفت : به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند، پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند.گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد.گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبي نيست. راه نور زيباتر است. راه تو مطمئن تر دختر هابيل!

پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سال هاست كه منتظر است و سال هاست كه با خود مي گويد: آيا همسريش را سزاوار بودم!

عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:16  توسط کاتالیا | 

امروز هم یه روز قشنگیه

                             چون امروز روز سالار زندگیمه

این روز را به همه ی پدرای دنیا خصوصا پدر زحمتکشم تبریک می گویم و دست همه ی پدرای دنیا رو می بوسم.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 7:47  توسط کاتالیا | 

 

زندگی چکنویسی است که انسان هرگز وقت پاکنویسیش را ندارد

پس سعی کن چکنویست همچو پاکنویست گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6:39  توسط کاتالیا | 

این راست است که بعضی دروغ زندگی می کنند ،اما دروغ است که

 نمی توان راست زندگی کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11:55  توسط کاتالیا | 

 

در بهاران کی شود کز سنگ سبز

                                خاک شو تا گل برویی رنگ رنگ

سال ها تو سنگ بودی دلخراش

                                 آزمون را یک زمانی خاک باش

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:58  توسط کاتالیا | 

 

 

معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .

روز و هفته معلم را بر همه ی معلمان عزیز ، خصوصاَ سمیه ی عزیزم ،از صمیم قلب تبریک می گویم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:8  توسط کاتالیا | 

امروز روز جهانی کار و کارگر ه ، این روز را به تمام زحمت کشان

جهان به خصوص کارگران عزیز

، که رزق و روزی حلال براشون مهمه،

تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:44  توسط کاتالیا | 

 

زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

ریشه ای هرگز اسیر باد نیست

زندگانی پیچکی است

انتهایش می رود پیش خدا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 8:23  توسط کاتالیا | 

اگر نمی توانی شاه راه باشی

 

کوره راهی باش

 

اگر نمی توانی خورشید باشی

 

ستاره باش

 

بهترین،

 

آنچه هستی باش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:57  توسط کاتالیا | 

 

گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین

 

این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی

 

بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر

 

جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل

 

استفاده می شود.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:38  توسط کاتالیا | 

And The God Created The Woman

 و خداوند زن را آفريد

God created Woman out of the left side of man

 

خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد

 

not from his head to be above him

 

نه از سر او تا بر او مسلط گردد

 

not from his foot to be trampled by him

 

نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد

 

but from his side to be equal with him

 

بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد

 

and from under his arm to be supported by him

 

و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد

 

and from nearest to his heart

 

و از نزديكترين نقطه به قلب او

 

to be loved by him.

 

تا مورد عشق او باشد

 

anonymous     

                ترجمه و تنظيم دكتر الهي قمشه اي

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:29  توسط کاتالیا | 

 

بال هايت را كجا گذاشتي ؟

 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و

 

 گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

 

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده

 

ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .

 

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

 

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .

 

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر

 

 نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي

 

دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .

 

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از

 

 يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است

 

، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .

 

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه

 

 چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ

 

بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

 

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد

 

تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود .

 

 اما تو آسمان را نديدي .

 

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

 

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .

 

آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!

 

  • اي خدا مي شود بازهم به ما بالهايمان را بدهي...
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:27  توسط کاتالیا | 

در این درگه که گَه گَه

کُه کَه و کَه کُه شود ناگَه

مشو غره به امروزت

که از فردا نئی آگه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 13:46  توسط کاتالیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جبران خلیل جبران :

پروردگارا به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.
بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم.
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

الهی آمین

**********

گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل استفاده می شود.

پیوندهای روزانه
آقا بهنام عزیز
دل با من و من بیدل!
حلیمه جووونم
نازنین جووون
موسی جووون
سمیه جووون
عیسی جووون
ثریا جووون
زهرا کوچولوی من
حسن شیرعلی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آرشیو موضوعی
خوشبختی
موفقیت
آفرینش
دوستی
مناجات
بدون شرح
کلام گهربار بزرگان
پیوندها
عارف
مهدی کسایی
بچه های عاشق
هجر گل
حسین/کیمیا
محمد
محمد صدیق حسنی
شیخ داغستانی
ثریا فیلسوف کوچک
عیسی (مارمولک)
روزهایی که میگذرند
دکتر جکول
سکوت
سیمرغ
چشم به راه(حسن)
چشم به راه/ خزان
باران
راد
بعضی حرفها از بعضی آدم ها.
به سپیدی ابر ، به زلالی آب
حسن/ سیب سرخ
blue_star
گروه انسانهای سبز بدون مرز
علی نق نقو
احساس
قهقهه (مرتضی)
فرید عسگری.
فرهاد
امید
مسعود شرقی
روزگار(علیرضا)
تنهایی های بد(مهدی)
زود باش بیا اینجا(سارا)
خیابان خواب
لیلا/ساحل آرامش
رویداد/
زهره
معصومه عزیز
دوستانه (محمد علی اسدی)
فکر زیبا(نیما )
پسری با چشمان عسلی / فرهاد
شوق رهایی (ایرج شهبازی دستجرده)
بگو ای سرافراز نیکو نهاد چو ایران نباشد تن من مباد
رضا نقی زاده/شرکت درجایزه800دلاری
ورود 13- ممنوع
ایلیا
نرگس/شبهای تنهایی
مجید/انتقاد اجتماعی
دل سوختگان/شهاب
یک جرعه عشق
دایی احمد
mahdi.sh1370
گلناز
بی تو هرگز / فرزاد
زندگی من
چرت و پرت های یک کوچولو
رویا بارون خورده/ ساناز
ابلهی که همه چیز می دانست/ امیر
دل و دلدار/ جاجرمی
طنز و سرگرمی / رضا
چرت و پرت های کوچولو
نقطه های سرگردون
دختری از جنس باران / مرضیه
وبلاگ ارسبارانیان/مهدی
خداوند کجا نیست ؟/ سید
امین
بی ساز و سلاح/مست و هوشیار/هیچ کس/ تنها/بی ستاره
حسین سلطانی
نخ سوزن
عاشق گمشده / سعید
جنتلمن واقعی
شرح حال/ بازتاب(حسینعلی قربانت بشم)
مقبره ی تنهایی من
دریا
بیتا
بهار
پوپی
سنگ مهربون من
مترسک تنها / حمید
مرگ يک اتفاق معمولی است/ مقداد تکلوزاده
پرسشگر
عشق دوستت دارم / کیارش
آرزوهای آسمانی / فرزانه
کویر باور / مینا
آلوچه ی ترش / زهرا
من و آجولی هایم / هانیه
داستانی عاشقانه از دل من بشنو
عاشق تنها
لاغر مردنی
زندگي روستايي/رضا
شکلک های رایگان
بهنام
دستنوشته های راسکولنیکوف
عمه لی لی
در خاموشی,فریادهاست
اندیشه محبوس
غریبه / مانی
سیب دندان زده / اقلیما
اندوه شیرین / رنجیده
گام های موفقیت/المیرا و حمید
بر و بچه های باحال
پرنده بی پرنده
.هيچ گاه برای به کمال رسيدن دير نيست.
الهه ي شعر و قشنگي ها/بهزاد آذرنیوشان
عمو شبلی
بوی خوش دوستی
نسیم بهاری/ ارسلان
خلوت من
شهد شیرین کودکی
هر آنچه دل گوید/بکله و رز
دل پاره /او
جام جم/مجتبی
به یاد من باش / مانی
در کوی عشق /بهرام
گمنام عاشق
دانلود کتاب و نرم افزار /آقا رضا
من ترانه هستم .همین
گاه نوشت های مهری
دختر بارانی *صبا
خبر گزاری گلپایگان
دختری از جنس خاک
نور و نار / نوشته ای زیبای عرفان نظر آهاری
ستاره عشق / نجمه ولی پور
باورم کن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

View blog authority دیجیتال کیوان

سیستم پیشرفته تبلیغاتی Yoosha Development Center