![]() |
![]() |
|
| دنیا - موفقیت - خوشبختی |
|
با سلام به همه ی دوستان گلم
این انتصابات شد بلای جون همه به زور تونستم صفحه رو باز کنم!!! متاسفم واسه خودم!!! امیدوارم حال همگی خوب باشه خواهشا منو بی خبر ندارین!!! ************************************************************************* بغض هاي كال من، چرا چنين؟ گريه هاي لال من، چرا چنين؟
جزر و مد يال آبي ام چه شد؟ اهتزاز بال من، چرا چنين؟
رنگ بال هاي خواب من پريد خامي خيال من، چرا چنين؟
آبگينه تاب حيرتم نداشت حيرت زلال من، چرا چنين؟
دل مجال پايمال درد بود تنگ شد مجال من، چرا چنين؟
خشك و خالي و پريده لب دلم كاسه ي سفال من، چرا چنين؟
داغ تازه ي تو، داغ كاغذي داغ دير سال من، چرا چنين؟
هر چه و همه تمام مال تو هيچ و هيچ مال من، چرا چنين؟
سال و ماه و روز تو چرا چنان؟ روز و ماه و سال من، چرا چنين؟
در گذشته، سرگذشتم اين نبود حال، شرح حال من، چرا چنين؟
نسل اعتراض انقراض يافت حيف شد زوال من چرا چنين؟
اي چرا و اي چگونه ي عزيز جرئت سؤال من، چرا چنين؟ قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:53 توسط کاتالیا |
|
|
می گن: دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفه است ، اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه.
نظر شما چیه؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:8 توسط کاتالیا |
|
|
اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیم !!!
با سلام بر قند عسلم و تمامی دوستای گلم بنا به دلایلی نیستم(به خا طر کنکور بچه ها و کار و زندگی واین حرفا ولی سعی می کنم هفته ای یه بار بیام بهتون سر بزنم. الان هم دارم اینا رو می نویسم دلم داره می پکه از دوری دوستان ولی چه می شه کرد ، همینه که هست !!! حالا من دارم زیادی خودم و تحویل بارون می کنم و گر نه می دونم که چشم دیدن منو ندارین ولی خوب رو که نیست که سنگ پای ... شوخی کردم تو این مدت اگه بدی ، نا مهربونی یا هر چیز نا خواسته ای از جانب بنده دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید خیلی خیلی دوستون دارم دلم براتون از همین الان شد اندازه سوراخ جوراب مورچه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:41 توسط کاتالیا |
|
|
من ستایشگر معلمی هستم که به من اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را. مرتضی مطهری
روز معلم را به سمیه ی عزیزم
و برای مهری عزیزم نیز، آرامش آرزومندم.
فرزاد کمانگر در یک قدمی اعدام است با یک ایمیل از او حمایت کنید تا در شادی آزادی و زندگی دوباره او سهیم باشید . http://www.f-kamangar.hra-iran.org/ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:22 توسط کاتالیا |
|
|
از قسمت اهلی کردن روباه توسط شازده کوچولو از کتاب آنتوان دوسنت اگزوپری خیلی خوشم می آد.البته همه ی قسمتاش واسم جالب و دوست داشتنی بوده ولی این قسمتش یه چی دیگست. یه تیکه هاشو اینجا می نویسم.(تیکه هایی که خوشم اومده وقتی شازده کوچولو روباه و می بینه ازش می خواد باهاش بازی کنه ولی روباه باهاش بازی نمی کنه و می گه اول باید اهلیم کنی.شازده کوچولو می پرسه :اهلی کردن یعنی چی؟ روباه:"اهل کردن" چیزی است که آدم ها آن را فراموش کرده اند یعنی "ایجاد علاقه کردن" روباه می گه:زندگی من یکنواخت است،ُمن مرغ ها را شکار می کنم آدم ها مرا .همه مرغ ها شبیه هم هستند و همه آدم ها هم شبیه به هم، روزها کسل کننده هستند.اما اگر تو مرا اهلی کنی زندگی من متحول می شود.صدای پای تو با صدای همه ی پاهای دیگر فرق خواهد داشت. با شنیدن صدای پاهای دیگر به سوراخ خود فرار می کنم ولی صدای پای تو مرا از لانه بیرون خواهد کشید.نگاه کن ! آن گندم زارها را آن پایین می بینی ؟ من نان نمی خورم و گندم از نظر من به هیچ دردی نمی خورد. گندم زارها مرا به یاد چیزی نمی آندازد. و این باعث تاسف است! اما موهای تو طلایی است ، چقدر خوب می شود اگر مرا اهلی کنی!چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن موقع من صدای پیچیدن باد در گندمزار را دوست خواهم داشت... *** حرف های روباه به شازده کوچولو موقع خداحافظی (من از این تکه هاش خیلی خوشم اومد -بدان که هر چیزی را به چشم دل بهتر می توان دید تا به چشم سر. آنچه اصل است از چشم سر پنهان است. - آدم ها این حقیقت را از یاد برده اند ، ولی تو از یاد نبر . هر آنچه را که اهلی می کنی مسئول آن خواهی بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:33 توسط کاتالیا |
|
|
ویژگی های یک دوست * دوست تو را راهنمایی می کند ، اما زندگی تو را نقد نمی کند. *دوست،به مستقل بودن تو احترام می گذارد و تو را محدود نمی کند. *دوست ، از تو مراقبت می کند اما کنترلی بر تو ندارد. *دوست ، خیالباف نیست اما تصویر آرزوهای تو را رنگی می بیند. *دوست ، تظاهر نمی کند و می داند هیچ کس انسان کاملی نیست. *دوست، درک می کند که همواره نمی توانی شاد و سر حال در کنارش باشی. *دوست ،با امیدهای واهی در زندگی سر در گمت نمی کند. *دوست ، شاید با تو شروع نکند اما با تو به نتیجه می رسد. *دوست ، تنها کسی است که توان بخشیدن تو را دارد. * دوست به دلیل با تو بودن شاد است.
به در خواست لاغر مردنی عزیزم منم به استقبال روز زن ۸ مارس می روم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 17:23 توسط کاتالیا |
|
|
۱۰ بهمن روز همبستگی وبلاگ نویسان
هم آسمونای همدلی که دوست دارند در این همبستگی نقشی داشته باشند برای اطلاعات بیشتر کلیک کنند
ممنون از مه لقای عزیز بابت دعوت نامه
روي دفتر هاي مدرسه ام ، روي نيمكت ام ، روي ماسه ، روي برف روي گل بوته ها ، روي خاطره هاي كودكي ام ، نام ترا مي نويسم روي همه صفحه هاي خوانده شده ،روي همه صفحه هاي سفيد روي سنگ، روي خون نام ترا مي نويسم روي شگفتي شب ها ، روي نان سفيد روزها، روي فصول دلدادگي روي درياچه سرخوش مهتاب ، روي كشتزارها روي افق ، روي بالهاي پرندگان روي هر نفس سپيده روي دريا ، روي اسفنج ابرها ، روي دانه هاي عرق طوفان روي باران سنگين كسالت آور ، روي چيزهاي براق ، روي ناقوس رنگها روي حقيقت ساده نام ترا مي نويسم روي چراغي كه روشن است ، روي چراغي كه خاموش ، روي خانه هاي باز يافته ام روي شعله هاي سرخ آتش ، روي پناهگاه هاي ويران شده ، روي ديوارهاي دلتنگي ام روي درگاه خانه ها ، روي چيز هاي خودي ، روي غيبت نا خواسته روي تنهايي برهنه نام ترا مي نويسم روي همه بدن هاي موزون ، روي پيشاني دوستانم ، روي هر دستي كه دراز مي شود نام ترا مي نويسم آزادي روي لبان در انتظار مانده ، روي گام هاي مرگ بر فراز سكوت نام ترا مي نويسم روي گذرگاه هاي بيداري ، روي راه هاي گشوده، روي مكان هاي پر ازدحام نام ترا مي نويسم و با قدرت يك كلمه زندگي ام را دوباره آغاز مي كنم زاده شده ام ترا بشناسم نام تورا بر زبان بياورم آزادي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 15:38 توسط کاتالیا |
|
|
حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است و باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی نا گهان چقدر زود دیر می شود قیصر امین پور روحش شاد
امروز می خوام یکی از داستان های جالبی را که آقای لطفی زحمت کشیدن و برام فرستادند را بگذارم خوندنش خالی از لطف نیست. دوستان،بهشت و دوزخ مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو حیوانش پیش رفت. پیادهروی طولانی را طی کردند. آفتاب تندبود و آنها عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده، دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: نقل از كتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو كوئیلو |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:20 توسط کاتالیا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 7:5 توسط کاتالیا |
|
|
خاطرات دوستان دوران جوانی در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگی است، از این روز ها تنها خاطراتی باقی می ماند. خاطراتی که در سرنوشتمان فقط گاه گاهی تصویر تاریک و روشن این دوران را نمایان می کند و هر زمان که می گذرد برگی از صفحه ی خاطرات کنده و بر پیمانه ی عمر اندکی افزوده می شود... عمر چونان باد می گذرد از من و تو گیسوانی به سپیدی دندان هایمان می ماند . آن زمان دفتر خاطراتت را از زیر خروار های گذشت زمان بیرون می کشی ، بازش می کنی ... نامه ها و نوشته ها چون کلمات نا موزونی در برابرت خواهند رقصید یادت می آید که زمانی هر چند دور با هم دوستان آشنا یی بودیم سپس لبخند می زنی و می گویی : یادش به خیر ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:56 توسط کاتالیا |
|
|
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج دیوارش دوستانم بنشینند آرام هر کس می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفامان گردد یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه دهد شرط وارد گشتن شستشوی دل هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار! خانه ی دوستی ها اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:37 توسط کاتالیا |
|
|
دل من دیرزمانی است که می پندارد دوستی نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ی ترد و ظریفی دارد. بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ،هر رفتار دانه هایی است که می افشانیم. برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش مهر است . زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است. با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جان دلهامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم. بسراییم به آواز بلند : شادی روی تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از سر صحبت دوست ، تازه ، عطرافشان ، گل باران باد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 13:38 توسط کاتالیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جبران خلیل جبران :
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم. دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم. مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. الهی آمین ********** گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل استفاده می شود. |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا بهنام عزیز دل با من و من بیدل! حلیمه جووونم نازنین جووون موسی جووون سمیه جووون عیسی جووون ثریا جووون زهرا کوچولوی من حسن شیرعلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
خوشبختی موفقیت آفرینش دوستی مناجات بدون شرح کلام گهربار بزرگان |
|
RSS
|