![]() |
![]() |
|
| دنیا - موفقیت - خوشبختی |
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
آسمان صاف و شب آرام
یادم آید: تو به من گفتی:
حذر از عشق ؟ندانم!
نتوانم !
حذر از عشق ندانم ! سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ... ! اشكی ازشاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت! اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید، یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم! بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم! فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:18 توسط کاتالیا |
|
|
خوشبختي و داشتن عملكرد عالي هنگامي به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 19:30 توسط کاتالیا |
|
|
حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است و باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی نا گهان چقدر زود دیر می شود قیصر امین پور روحش شاد
امروز می خوام یکی از داستان های جالبی را که آقای لطفی زحمت کشیدن و برام فرستادند را بگذارم خوندنش خالی از لطف نیست. دوستان،بهشت و دوزخ مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو حیوانش پیش رفت. پیادهروی طولانی را طی کردند. آفتاب تندبود و آنها عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده، دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: نقل از كتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو كوئیلو |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:20 توسط کاتالیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جبران خلیل جبران :
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم. دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم. مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. الهی آمین ********** گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی بیانگر عشق پاک و نوع بسیار مشهور آن کاتالیا (Cattalya) بیانگر جذابیت بی انتها بوده که بیشتر در روز مادر از آن در دسته های گل استفاده می شود. |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا بهنام عزیز دل با من و من بیدل! حلیمه جووونم نازنین جووون موسی جووون سمیه جووون عیسی جووون ثریا جووون زهرا کوچولوی من حسن شیرعلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
خوشبختی موفقیت آفرینش دوستی مناجات بدون شرح کلام گهربار بزرگان |
|
RSS
|